آن یار خواهد آمد ...

 

..

 

آمدم!

قدم به قدم..

دستم را بگیر

راه سنگلاخ است و گام های من سست

.. ،

 

دلم را پاره پاره می کنم

خون می چکد

خیس می شود نگاه آسمان

.. ،

 

میان خون و آب

خاک می تپد

 

آه دوست در من دمیده است

 ..!

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸۸ توسط عطر گل یاس | پيام ها ()

 

..

هیچکس دیگر دلش برای تو نمی تپد

آدمیان دست در گریبان خاک گرفته اند

و عربده می کشند

سهمشان را از دنیا می خواهند !

 

 


نیا !

 

  

کسی اینجا چشم انتظار تو نیست ..

 

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸ توسط عطر گل یاس | پيام ها ()

 

 

..

 

دلم گرفته دوست

بغض پیکرم را می لرزاند

 

تن خونین برادر نقش زمین شد

به نام بیگانه خواندندش

اما خاک سرخش

عطر ایران می داد ..

 

کجاست دستان لطیف حق ،

نوازش می خواهم

 

بیدارم کنید

آی تاریخ نگاران دورغین سرنوشت آدمیان !

بیدارم کنید

چشمان من تاب دیدن ندارد دگر ..

 

اشک خدا گونه ی زمین ر ا تر کرده

به گل مال وجود انسان خیره مانده دوست

 

آتش زبانه می کشد

از دهان بی هویت پادشاه سرزمینم

دل به منسبش خوش کرده انگار ..

 

 

فریاد

بر پشت بام دنیا می روم

فریاد ..

 

خدا بزرگتر است .!

 

 

 

 

 

 

 

ابتدا شما را نادیده می گیرند، بعد به شما می خندند، بعد با شما مبارزه می کنند، آنگاه شما پیروز خواهید شد ..!

 

گاندی .

نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸ توسط عطر گل یاس | پيام ها ()

به نام او


رنگ آسمان مثل همیشه آبیست ، گویا منتظر حادثه ی غروب است


کودک خسته از راه می رسد و حلقه به در خانه ام می زند .


به حال غربتش دعا می کنم ،


 باز هم منتظر نداییست تا شاید جانش را فدا کند


همیشه به وقت ناله هایش جوابی می شنود ،

 می داند به حالش دعا می شود


کوله بر پشت ، بعد از غروب جمعه ای  دیگر ... می رود

و من سرگردان ، زیر آسمانی که نیست و باورش دارم ،

به انتظار جمعه ای دیگر نشسته ام


چشم به راه کودک دلم ...

 

 

 

 خیال زیباییست ، هنگامی که تو را کنار خود می بینم ، قرار بی قراریهایم ..


حکایت دیگری حاکی از نبودنت ، که خیال شیرین مرا ویران می سازد

به انتظار ذوالفقار به دستی سبز پوش  ،

که ظلم و ستم این مرده پرستان زنده کش را به پایان رساند ..

 

کرار

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸ توسط عطر گل یاس | پيام ها ()

 

 

آرام جانم
دراین واپسین دقایق بقا
در فنا آباد دهر
زمزمه ی نامت که

تسلی دل بی تابم ,
یاداور یاد بابایم ,
قرار دل حیدرم ,
ورد زبان علمدار مه پیکرم ,
لرزش دل حسنم ,
سیرابی دل حسینم و
امید اهل بیتم
در آن نهان است ...


دعایی دارم :

..
یاس نرگس محمدی
گوشه ای از این زمین
دل هاییست که گره خورده
با نام تو بهترین ,
رهایشان مکن دمی
که ساخته اند زخون دل
از برایت عالمی ...
ز تکه های جنت برین
دور گردان زیشان
رنج ملعون رجیم ...


کوکب ال نبی
فخر چشمان علی
تا در این سینه می آید نفسی
رخ بنمای و نشان ده
همه ذات الله الصمدی ...

 

آمین

 

کال

 

نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط عطر گل یاس | پيام ها ()
قالب وبلاگ